باور

باور چیست؟ (منشآ آن و 15 تعریف معروف در دنیا)

باور چیست؟ (منشآ آن و 15 تعریف معروف در دنیا)
https://honarfardi.com/wp-content/uploads/2021/10/word-image.jpeg

باورها چیزهایی هستند که قلبا به آنها ایمان داریم. با این حال ممکن است برای برخی از مهمترین باورهای خود، هیچ مدرک و دلیل منطقی نداشته باشیم. در بسیاری موارد باورهای افرادی که به آنها اعتماد داریم، موجب شکل گیری باورها و اعتقادات ما می شوند.
باور چیست؟
واژه باور دو معنی دارد:
1- منظور از باور ایده ای است که ما آن را درست و صحیح می پنداریم. در حقیقت باورها موجب می شوند که ما چیزی را بپذیریم و یا به وجود آن اعتقاد پیدا کنیم. گاهی اوقات اثبات و شواهدی برای پذیرش باورهای ما وجود دارد و گاهی اوقات خیر. به عنوان مثال باور به گرد بودن زمین یا باور به وجود جن و پری ها.
2- باور اعتماد یا ایمان به چیزی مثل باور به دموکراسی است.
بیایید نگاه عمیق تری به این موضوع داشته باشیم:
باور ایده ای است که ما آن را حقیقی می دانیم. مهم نیست که باورها صحت داشته باشند یا نه. ممکن است شواهدی برای اثبات آن ها وجود داشته باشد یا نباشد. بطور کلی برای پذیرش یک باور، منطق و دلیل مهم نیست.
برای مثال ممکن است باور داشته باشیم که زمین گرد است و شواهدی برای اثبات این باور داریم. شخص دیگری ممکن است باور داشته باشد که زمین صاف است و او هم ممکن است ادعا کند که برای حرف خود مدرک دارد.
ما باورهای زیادی داریم که برای برخی از آنها شواهدی وجود دارد و برای برخی دیگر خیر. بنابراین باورها اعتقادات قلبی هستند که ممکن است صحیح یا غلط، منطقی یا غیر منطقی و اثبات شده یا اثبات نشده باشند.
با این تکنیک های ساده، یک بار و برای همیشه پرانگیزه و موفق بمانید!
استفاده دیگر از کلمه باور زمانی است که به عنوان مثال شخصی می گوید به دموکراسی معتقد است یا به مجازات اعدام باور دارد.
بنابراین برخی باور دارند که دموکراسی چیز خوبی است و برای آن ارزش قائل هستند یا می گویند معتقدند مجازات اعدام چیز خوبی است و آنها هم برای این موضوع ارزش قائل هستند.
باورها چگونه ساخته می شوند؟
شکل گیری باورها، درست از زمان تولد آغاز می شود. بتدریج و در طول زندگی، هزاران باور از تمام جنبه های زندگی، در ذهن ما شکل می گیرد. این باورها با یکدیگر تعامل دارند، بر یکدیگر تأثیر می گذارند و یک سیستم باوری تشکیل می دهند.
مهمترین منشآ شکل گیری باورهای انسان عبارتنداز:

پدر و مادر
تجربیات شخصی
آزمایشات شخصی
هنجارهای فرهنگی و اجتماعی
تحصیلات
رسانه های خبری

توجیه باورها
نکته ی جالب در مورد باورها این است که نمی توان تمامی آنها را از تجربیات شخصی (یا اطلاعات و شواهد) توجیه کنیم.
برخی از باورها ممکن است از تحصیلات، فرهنگ یا جوامع ما در ذهن مان شکل گرفته باشند. حتی ممکن است بسیاری از آنها را کورکورانه و بدون چون و چرا پذیرفته باشیم.
ممکن است ما معتقد باشیم که زمین به دور خورشید می چرخد یا به گرم شدن کره زمین باور داشته باشیم اما نمی توانیم مکانیسم آنها را توضیح دهیم یا به سوالات ریزتری در این زمینه پاسخ دهیم.
بنابراین باورهای خود را زیر سوال نمی بریم و آنها را به چالش نمی کشیم و این برای دنیایی که به سرعت در حال تغییر است، چیز خوبی نیست.

اعتماد و باور
همه ی ما در زندگی خود به افراد، گروه های خاصی از مردم یا برخی منابع اطلاعاتی اعتماد داریم. ما معتقدیم که ایده های آنها درست و صحیح می باشد.
منابع مورد اعتماد ما، به جوامعی بستگی دارد که در آن زندگی می کنیم.
اگر ما به یک جامعه ی علمی تعلق داشته باشیم، به احتمال زیاد نظریه های علمی مانند تکامل را می پذیریم. اگر جزئی از جامعه ی محافظه کار یا مذهبی باشیم، کمتر به جامعه علمی اعتماد می کنیم و خلقت گراییم.
جملات انگیزشی باور (60 جمله گلچین شده)
نه مومنان و نه منکران، هیچ یک از دیگری باهوش تر نیستند. به طور کلی تفاوت این دو گروه در جهل یا حماقت نیست و مربوط به جامعه و فرهنگی ست که به آن تعلق دارند. این مربوط به طرز تفکر و اعتقادات جوامع گوناگون است.
بنابراین ممکن است به دانشمندان یا به رهبران مذهبی اعتماد کنیم و یا ممکن است به هر دو اعتماد داشته باشیم.
جالب اینجاست که به ندرت از خود می پرسیم که چرا باورهای خاصی را کورکورانه می پذیریم یا به منابع اطلاعاتی خاصی اعتماد می کنیم.
باورها تکامل پیدا می کنند
باورها به ندرت یک شبه تغییر می کنند. آنها به تدریج و به طور نامحسوس در طول زمان تکامل می یابند.
ما برای برخی از مهمترین باورهای خود هیچ مدرکی نداریم و تنها بخاطر این آنها را پذیرفته ایم که افرادی که دوستشان داریم و به آنها اعتماد داریم این باورها را دارند.
حتما بخوانید: باور های محدودکننده در ذهن و 10 روش غلبه بر آنها
چند تعریف باور در دنیا

باور چیزی ست که انسان به آن اعتقاد قوی دارد و آن را درست می داند. ایمان به خدا نمونه ای از باور است.
باور به معنی پذیرش درست یا حقیقی بودن برخی چیزها است.
باور به معنای پذیرش یک اصل خاص یا مجموعه ای از اصول است که توسط گروهی از افراد پذیرفته شده است.
باور به معنی فکری ست که بارها و بارها در ذهن ما تکرار شده است و آن فکر بخاطر تکرار زیاد، به ناخودآگاه ما وارد شده و به باور تبدیل شده است.
باورها افکاری هستند که در لایه های ذهن ما پنهان شده اند و بازتاب آن را در زندگی خود مشاهده می کنیم.
باور به معنی پذیرش ذهنی یک تفکر یا ادعا است که می تواند درست یا غلط باشد.
بطور ساده می توان گفت که باور به معنی اعتماد یا اطمینان است.
باور تفکری ست که از دو راه در ذهن شما جای گرفته است. باور ممکن است از طریق شخصی که او را دوست دارید یه ذهن شما راه پیدا کرده باشد یا با چیزی که یکبار شنیده باشید و هزاران بار در ذهن خود تکرار کرده اید، ایجاد شده باشد.
باور ذهنیتی ست که در ضمیر ناخودآگاه ما وجود دارد و موجب موفقیت یا شکست ما در زندگی می شود.
باور به معنی ایمان یا اعتماد به چیزی است که اغلب بر اساس استدلال شخصی، اعتماد یا شواهد حاصل می شود.
باور را می توان بصورت اعتقادات مذهبی یا اخلاقی فرد تعریف نمود.

منبع1 منبع2
۳۰ راه پیشرفت در زندگی و جمع و جور کردن خودتان

باور داشتن

جملات انگیزشی باور (60 جمله گلچین شده)

جملات انگیزشی باور (60 جمله گلچین شده)
https://honarfardi.com/wp-content/uploads/2021/09/word-image-120.jpeg

در این مقاله 60 جمله انگیزشی که نقل قول افراد معروف در مورد خود باوری است و باعث می شود اعتماد به نفستان بالا برود را در اختیارتان قرار داده ایم. اگر به خودتان ایمان داشته باشید، بدون توجه به شرایطی که در آن هستید، در های بیشتری به روی تان باز خواهد شد. قدرت اعتقاد به نفس به قدری زیاد است که می تواند هر موقعیت منفی را به یک موقعیت مثبت تبدیل کند و علاوه بر این باعث می شود انگیزه تان هم بیشتر شود.
60 جمله انگیزشی گلچین شده درباره باور
1-برای قهرمان شدن باید خودتان را باور داشته باشید حتی اگر هیچ کس دیگری باورتان نکند . – شوگر رِی رابینسون
2-باید باور داشته باشید که می توانید. اگر شخص دیگری می تواند این کار را انجام دهد، پس شما هم می توانید این کار را انجام دهید. بله، شما می توانید ! – تامارا تیلمن
3-فقط خودتان را باور کنید. حتی اگر این کار را نمی کنید، وانمود کنید که این کار را می کنید زیرا یک زمانی آن کاری که تظاهر کرده اید ، محقق خواهد شد. – ونوس ویلیامز
4-همیشه یادتان باشد که شما شجاع تر از آن چیزی که تصور می کنید، قوی تر از آن چیزی که به نظر می رسید و باهوش تر از آن چیزی که فکر می کنید ، هستید. – کریستوفر رابین
5-تا زمانی که ایمان داشته باشیم و امیدمان را از دست ندهیم، هر چیزی ممکن است. – شادونا ریچاردز
6-خودتان را باور داشته باشید، با وجود همه محدودیت ها جلو بروید، زندگی را تجربه کنید، به اهداف تان برسید و شاد باشید. – جوئل براون
7-عالی ترین آینده ممکن را برای زندگی تان تصور کنید، زیرا شما همان چیزی می شوید که به آن باور دارید. – اپرا وینفری
8-اعتماد به نفس یعنی زمانی که به خودتان و توانایی های تان ایمان داشته باشید و خود بزرگ بینی یعنی زمانی که فکر می کنید از دیگران بهتر هستید و بر اساس همان ذهنیت عمل می کنید. – استوارت استافورد
9-اگر بتوانید چیزی را باور کنید، ذهن می تواند به آن دست پیدا کند. – رونی لوت
10-وقتی به چیزی اعتقاد دارید ، تمام راه را بدون تردید و شک باور دارید. – والت دیزنی

11-به خودتان ایمان داشته باشید، با چالش های تان رو به رو شوید. برای غلبه بر ترس ها ، درون تان را عمیقا کند و کاو کنید. هرگز اجازه ندهید کسی شما را تحقیر کند. باید به راه تان ادامه بدهید – شانتال ساترلند
12- لازم است که خودمان را باور کنیم تا بتوانیم بهترین فردی باشیم که می توانیم باشیم. – کورکی گرندما
13-خودتان را باور داشته باشید، به دنبال رویاهای تان بروید و اجازه ندهید کسی شما را محدود کند. – دایا
14-هر چیزی که شما در زندگی می خواهید، دیگران هم می خواهند. آنقدر به خودتان ایمان داشته باشید که این ایده باورتان شود که شما هم به همان اندازه سهم دارید . – دایان ساویر
15-کار های بزرگ توسط افراد با استعدادی انجام می شود که باور دارند می توانند آن ها را انجام بدهند. – وارن جی بنیس
16-خیلی مهم است که به چیز هایی که دوست شان دارید پایبند باشید. خودتان را باور داشته باشید و تا آنجا که ممکن است سعی کنید هر کاری را به خاطر عشق انجام بدهید نه وظیفه ، فقط عشق. – مایکل ماندو
17-باور کنید که انجام هر کاری شدنی است. وقتی معتقدید می توانید یک کار را انجام بدهید، واقعا باورش کنید، ذهن تان راهی را برای انجام آن پیدا خواهد کرد. باور داشتن به راه حل، راه حل را هموار و آسان می کند. – دیوید جی شوارتز
18-شما اگر به خودتان و توانایی هایتان ایمان دارید، زمان تان را به درستی مدیریت کنید و روی رسیدن به هدف تمرکز کنید، واقعا می توانید به اهداف تان برسید. – تئو گلد
19-خودتان را باور داشته باشید و اجازه ندهید کسی مانع تان شود. – جفری استار

20-اگر به معجزه اعتقاد ندارید، پس خودتان را باور کنید . وقتی چیزی را واقعا می خواهید، اجازه بدهید آن چیزی که تحریک تان کرده شما را وادار کند تا به آن برسید. گاهی اوقات با دیوار های آجری روبرو می شوید که برای آزمایش شما قرار چیده شده اند. راهی برای دور زدن آن ها پیدا کنید و روی رویای تان متمرکز شوید. خواستن توانستن است. – ایزابل لوپز
21-هر چیزی ممکن است اگر شما باور داشته باشید که لیاقت رسیدن به آن را دارید. – جیسون پوکراند
22-خود باوری یعنی احساس قدرتمندی بدون این که کسی به شما بگوید. – ناشناس
23-دیگران همیشه به شما می گویند که نمی توانید کاری که می خواهید را انجام دهید، اما شما می توانید کاری را که می خواهید، انجام بدهید. فقط باید خود تان را باور داشته باشید. دست روزگار می خواهد شما را ناامید کند، اما شما می توانید از جایتان بلند شوید. – باب مارلی
24-برای پیشرفت باید خودتان را باور داشته باشید، اعتقادات تان را باور کنید و برای پیاده کردن آن باور ها اعتماد به نفس داشته باشید. – ادلین سینکلر
25-شما باید خودتان را باور داشته باشید حتی اگر هیچ کس دیگری باورتان نکند . این باعث می شود شما همان جا برنده باشید. – ونوس ویلیامز
26-آن دسته از افرادی که بیشترین موفقیت را به دست آورده اند اول آن چیزی که می خواهند به دنیا ارائه بدهند را باور دارند. شما هم باید ایمان داشته باشید که دستاورد منحصر به فرد شما ارزشمند است. – گرانت اندروز
27-مجذوب افکار منفی نشوید و بلاتکلیف نباشید، برنامه خودتان را دنبال کنید. خودتان را باور داشته باشید. – جین جان-نوانکو
28-من به این نتیجه رسیده ام که تمام شکست ها و نا امیدی های گذشته ام در واقع پایه و اساس باور هایی بوده که زندگی جدیدی که اکنون از آن لذت می برم را برایم به وجود آورده اند. – تونی رابینز
29-به خودتان و تمام آنچه هستید، باور داشته باشید. این را بدانید چیزی که در درون شما وجود دارد از هر مانعی بزرگ تر است. – کریستین لارسون
معرفی و دانلود 10 تااز بهترین پادکست های انگیزشی (زبان فارسی)
30-با این که خوش بینی در شما انگیزه ایجاد می کند و شما را تشویق می کند که به خودتان ایمان داشته باشید، اما باید انگیزه را در زندگی تان پیدا کنید. یعنی همان چیزی که شما را به جلو هل می دهد و تحریک تان می کند تا انگیزه درونی تان را بیدار کرده و به موفقیت برسید. – ارل براندون
31-اعتقاداتی که در مورد خودتان دارید معمولا به یک باور قوی تبدیل می شود. پس رسیدن به چیزی که فکر می کنید خارج از قدرت شماست، دشوار است. –یوگنی سی اونیوبو
32-یک انسان می تواند به همان اندازه که می خواهد فوق العاده باشد. اگر خودتان را باور دارید و شجاعت، اراده، تعهد و روحیه رقابت جویی دارید و دل تان می خواهد چیز های کوچک زندگی تان را به بهای چیز های با ارزش فدا کنید، پس می توانید آن کار را انجام بدهید – وینس لومباردی
33-ایمان داشتن به خود و تواناییهای تان تا حد زیادی در ایجاد موفقیت و این که دید بهتری نسبت به خودتان داشته باشید، موثر خواهد بود. – ریمونا براون

34-خودتان را باور داشته باشید و اهداف زندگی تان را متناسب با آنچه می خواهید به آن برسید، تعیین کنید. – پاتریک رن
35-اگر می خواهید زندگی خوب و رضایت بخشی داشته باشید، باید خودتان را باور داشته باشید. از لاکتان بیرون بیایید و با انرژی و با اشتیاق باشید و هیچ وقت نخواهید به جای شخص دیگری باشید. – جولی هبرت
36-خودتان را باور داشته باشید. روزی فرا می رسد که دیگران چاره ای ندارند جز این که به شما ایمان بیاورند. – سینتیا کرسی
37-اگر خودتان را باور داشته باشید و انگیزه و غرور داشته باشید و هیچ وقت تسلیم نشوید، برنده خواهید شد. بهای پیروزی بالا است، اما ارزشش را دارد. – خر برایانت
38-زندگی فراز و نشیب هایی دارد، اما هر اتفاقی بیفتد، باید خودتان را باور کنید و به خود ایمان داشته باشید. – لوکا مودریچ
39-کسانی که واقعا به توانایی هایشان اعتقاد دارند و مطمئن هستند که می توانند موفق شوند، همیشه به جلو حرکت کرده اند، و این اصولا شخصیت قوی و میل به موفقیت شان را نشان می دهد. – استفان استیل
40-همیشه خودتان را باور کنید، مهم نیست کسی هم در اطراف شما منفی نگر باشد یا انرژی منفی به شما بدهد. – مایکل جکسون
41-رمز موفقیت ثبات است. و در حال حاضر، تنها کاری که می توانید بکنید این است که خودتان را باور داشته باشید. – زاک فریزر
42-به خودتان اعتماد کنید؛ باور کنید که سرنوشت منحصر به فردی در انتظارتان است. – آب نبات پاول
43-مثبت اندیشی اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد و باعث می شود بیشتر به خودتان ایمان داشته باشید. – رابرت اسمیت
3 گام برای افزایش انگیزه در کار و زندگی (و با انگیزه ماندن)
44-باور این که شما لایق یا فردی با ارزش هستید فقط به این خاطر ارزشمند است که شما یک انسان هستید که می تواند فکر کند و افکارش را به زبان بیاورد. – بایرون پولسیفر
45-شما باید خودتان را باور داشته باشید، خودتان را به چالش بکشید و تا آخر تلاش کنید. این تنها راهی است که موفق خواهید شد. –جی دراگون
46-​​اگر خودتان را باور کنید، همه چیز وفق مرادتان پیش می رود. به توانایی هایتان ایمان داشته باشید، سخت کار کنید، در این صورت هیچ کاری وجود نخواهد داشت که نتوانید انجامش دهید. – برد هنری
47-خودتان را باور کنید. تا بیشترین حد توان تان تلاش کنید. – مارسای مارتین
48-موفقیت شما کلا بستگی به این دارد که در مورد خودتان چه فکر می کنید و آیا خودتان را باور دارید یا خیر. – ویلیام جی اچ بوتکر
49-شما باید خودتان را باور داشته باشید و فقط بیشتر از آنچه قبلا در زندگی تان انجام داده اید، تلاش کنید. به کارتان ادامه دهید و به خود ایمان داشته باشید، اتفاقات بزرگی رخ می دهد. – کیت مک کینون
50-در واقع شما به مربی نیاز دارید، اما در نهایت، فقط باید به خودتان ایمان داشته باشید. – دیانا راس
51-شما اگر تمام ابزار های موجود در جهان را در اختیار داشته باشید، اما واقعا به خودتان باور نداشته باشید، بی فایده است. – کن جونگ
52-اگر خودتان را باور ندارید، پس چه کسی شما را باور خواهد کرد ؟ شاید یک روش خاص برای رسیدن به هدف برای من جواب ندهد، بنابراین باید به شیوه خودم برای رسیدن به هدف تلاش کنم. – مایکل کردا
حتما بخوانید: 10 تا از موثرترین روشهای افزایش تمرکز طبق جدیدترین تحقیقات 2019
53- فلسفه من این است: اگر به خودتان ایمان داشته باشید، شانس و فرصت به سراغ تان می آید. – مندی کان
54-خودتان را باور کنید، به حرف دل تان گوش دهید و کاری را که دوست دارید انجام دهید. – دیلن لورن
55-رویاهای تان را دنبال کنید، خودتان را باور داشته باشید و تسلیم نشوید. – راشل کوری
56-اگر معتقدید که می توانید تغییر ایجاد کنید، پس این کار را خواهید کرد. اگر خود، خانواده و جامعه تان را باور داشته باشید، پیروز خواهید شد. – لیندسی فاکس
57-همیشه خودتان را باور داشته باشید و ادامه بدهید. لازم نیست استعداد خارق العاده ای داشته باشید. لازم نیست باهوش ترین فرد جهان باشید. اگر مصمم باشید، پشتکار داشته باشید و تسلیم نشوید، موفق خواهید شد. – دین کین
58-هیچ وقت نگذارید انرژی منفی به شما برسد. افراد منفی نگر زیادی هستند که باید تحمل شان کنید، اما تنها چیزی که اهمیت دارد این است که خودتان را باور داشته باشید. – بکی جی
59-شما باید ترس را کنار بگذارید. درس دیگری که باید یاد بگیرید این است که فقط باید خودتان را باور داشته باشید . راهی برای دور زدنش نیست. مهم نیست که چطور مشکلات در مقابل تان سر شده اند، فقط باید هر بار با آن ها مقابله کنید. – ونوس ویلیامز
60-اگر به خودتان و استعداد تان ایمان داشته باشید ، هر گونه تغییری آسان است. – پریانکا چوپرا
جملات انگیزشی چیست؟ (33 جمله برتر)

از بیرون نگاه کن

باور های محدودکننده در ذهن و 10 روش غلبه بر آنها

باور های محدودکننده در ذهن و 10 روش غلبه بر آنها
https://honarfardi.com/wp-content/uploads/2021/09/word-image-34.jpeg

بنجامین فرانکلین یکبار گفت: “شما می توانید هر کاری که فکر می کنید را انجام دهید.” و به عنوان یک علامه مشهور که در عرصه های مختلفی از جمله بنیانگذاری ایالات متحده، اختراع و انتشارات گرفته تا ریاست پستخانه موفق بود، مطمئنا بر اساس آن اصل زندگی می کرد. اما با وجود این که او حدود 200 سال پیش زندگی می کرد، ما هنوز هم که هنوزه این نقل قول را می شنویم. این جمله می تواند به عنوان یک جمله تشویقی روی زندگی، حرفه شغلی و حتی تربیت فرزندانمان تاثیر مثبتی بگذارد.
اما آنچه جالب است اینست که ما هیچ وقت به این فکر نمی کنیم که ممکن است عکس آن هم به همان اندازه درست باشد: شما نمی توانید کاری را انجام دهید که به آن فکر نکرده اید! علت آن هم اینست که چیزی به واقعیت تبدیل می شود که ما به آن باور داریم و احساس و دنیای ما را می سازد. بنابراین باور های ما می توانند ما را نه تنها در تفکر، بلکه در کار ها و در نهایت، در زندگی هم محدود کنند. و اینجاست که باور های محدود کننده نقش پر رنگی پیدا می کنند.
باور های محدود کننده به چه معنا هستند؟
در واقع باور های محدودکننده، افکار، اعتقادات یا ذهنیاتی اند که ما معتقدیم وحی منزل هستند و به نوعی ما را عقب نگه می دارند. پس آن ها ما را از رشد، رسیدن به هدف ها، ریسک کردن یا به دست آوردن فرصت های جدید و یا تبدیل شدن به چیزی که می خواهیم، باز می دارند.

مثلا این باور ها می تواند در مورد شما با: (“من آدم هنرمندی نیستم”)، یا در مورد دنیای پیرامون تان با: (“من نمی توانم شغلم را تغییر دهم زیرا مردم من را قضاوت می کنند”) یا در مورد مشکلات زندگی با جملاتی مثل (“من باید تحت هر شرایطی نگذارم درگیری و تنش اتفاق بیفتد”) مصداق پیدا کند. در واقع وقتی می خواهیم باور های محدود کننده را شناسایی کنیم، می بینیم کلمه “باید” مقصر اصلی است. به هر حال نتیجه این “باید ها و نباید ها” می شود باوری که ما ناخودآگاه در ذهنمان ساخته ایم.
باور های محدود کننده از کجا نشأت می گیرند؟
همانطور که انتظار می رود بیشتر باور های محدودکننده در جوانی ما شکل می گیرند و ما در این دوران شخصیت و نحوه نگرشمان به جهان پیرامون را شکل می دهیم. پس می توان نتیجه گرفت که ریشه های خاص باور های محدودکننده واقعا می تواند از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد. به طور کلی، باور های محدود کننده معمولا از چند جا نشأت می گیرد که عبارتند از:
1-شیوه تربیتی شما و همینطور باور هایی که خانواده به شما القا کرده اند و اینکه شما چطور این باور ها را تفسیر کرده اید. این می تواند طیف وسیعی از موضوعات مثل احساس ارزشمند شمرده شدن از جانب دیگران، انتخاب مسیر شغلی تا نحوه برخورد در محیط های اجتماعی را شامل می شود.
2-چیز هایی که نه تنها توسط معلمان و اساتید بلکه توسط خانواده، دوستان و همسالان تان یاد می گیرید. شما با بزرگتر شدن دائما اطلاعات، ایده ها و نظرات جدیدی را در مورد خودتان به عنوان یک انسان دریافت می کنید و می ‌آموزید هر چیزی چطور اتفاق می افتد؛ همه این ها می تواند تصورات شما از آنچه می توانید و نمی توانید انجام دهید را شکل دهد.
3-تجربیات زندگیتان، مخصوصا آنهایی که با نتیجه بدی همراه بوده اند. این تجربیات می تواند باورهای محدود کننده ای را به عنوان مکانیسم های دفاعی برای پیشگیری از اتفاقاتی که حس می کنیم ناخوشایند خواهند بود در ذهنمان ایجاد کند.
مربی طرز فکر مربوط به کسب و کار، نینا کوک، معتقد است: “بسیاری از باور های محدود کننده در دوران کودکی ما ایجاد شده اند و به طرز وحشتناکی، بخشی از هویت ما می شوند… ما به اشتباه فکر می کنیم که این داستانها ما را در امان نگه می دارد و از طرد و تحقیر شدن حفظ مان می کند. واقعیت این است که آن ها فقط داستان هایی هستند که ما از رویداد ها و تجربیات قبلی برای خودمان در ذهنمان ساخته ایم که به قیمت هدر رفتن یک عمر زندگی مان تمام می شوند.”
نمونه هایی از باور های محدود کننده
چندین نمونه باور محدود کننده که بین همه متداول هم هستند وجود دارد، اما به طور کلی باور های محدودکننده از چارچوب “من… نیستم” یا “من نمی توانم . ..” یا این که “قسمت همین بوده…” خارج نیستند. اگر بخواهیم در مورد باور های محدودکننده صحبت کنیم، هیچ محدودیتی وجود نخواهد داشت!

همان طور که قبلا هم گفته شد، این باور ها طیف گسترده ای از موضوعات را پوشش می دهند. شما می توانید باور های محدود کننده ای در مورد خودتان، توانایی ها یا شرایط تان، طرز تفکر و برخورد دیگران نسبت به کارهای تان، مورد قبول واقع شدن یا نشدن کارهای تان از نظر اجتماعی و به طور کلی زندگی در ذهن داشته باشید. بعضی از نمونه هایی که ممکن است شنیده باشید یا حتی در ذهن خودتان مرور کرده باشید، عبارتند از:

من لیاقت دوست داشته شدن را ندارم.
من به اندازه کافی باهوش/ زیبا/ با استعداد نیستم.
من هیچ وقت نتوانستم کسب و کار خودم را راه بیندازم.
من زمان/ تجربه/ منابع کافی برای دنبال کردن علایقم ندارم.
من نباید تحت هیچ شرایطی شکست بخورم.
مهارتم هیچ وقت نباید زیر سوال برود.
من به قدری پیر شده ام که نمی توانم دوباره ادامه تحصیل بدهم.
هیچ کس دلش نمی خواهد با من قرار بگذارد زیرا من طلاق گرفته ام.
برای شروع یک سبک زندگی سالم دیر است.
همه روابط عاشقانه به شکست ختم می شوند.

۳۰ راه پیشرفت در زندگی و جمع و جور کردن خودتان
مراحل گام به گام غلبه بر باور های محدود کننده
با این که تشخیص باور های محدود به این علت که در ذهن مان نقش بسته و در زندگی روزمره مان ریشه کرده اند دشوار است، اما خبر خوب این است که می توان بر آن ها غلبه کرد. با این حال، مثل بسیاری از کار ها، انجام این یکی هم زمان می برد و مهم این است که صبور باشید و مرحله به مرحله پیش بروید.
به طور کلی کلید غلبه بر باور های محدودکننده، تأمل، خودآگاهی و بازنگری است. شما باید نه تنها باور های محدودکننده تان را شناسایی کرده و مسئولیت شان را بر عهده بگیرید، بلکه باید از ذهن تان بیرون شان کنید و برای پیشرفت آن ها را مجددا تعریف کنید.

در ادامه یک فرآیند گام به گام در مورد چگونگی انجام این کار آورده شده است. با این حال، توجه به این نکته ضروری است که غلبه بر باور های محدودکننده نسخه واحد و جامعی ندارد. مثلا برخی افراد ممکن است با این روند خیلی خوب کنار بیایند و برخی هم روش های جایگزین مثل تراپی، مدیتیشن و سایر روش های رشد شخصی برای شان مفید باشد. به هر حال در نهایت خواهید فهمید که چه راهکاری برای شما بهتر جواب می دهد!
1-موضوعی را انتخاب کنید که می خواهید به آن بپردازید
با انتخاب موضوعی که می خواهید به آن بپردازید شروع کنید. مثلا در مورد شغل تان فکر کنید و ببینید چه باور ها و افکاری ممکن است شما را از رسیدن به اهداف تان باز دارند. موضوعات دیگر می تواند در زمینه زندگی عاشقانه، روابط دوستانه، روابط خانوادگی، امور مالی، سلامتی، سرگرمی یا افکار عمومی در مورد زندگی و جهان اطراف تان باشد.
شاید شما از درون احساس می کنید یک زن تاجر بی باک و با اعتماد به نفس هستید، اما وقتی زمان آن فرا می رسد که در دنیای بیرون با این هویت زندگی کنید، ممکن است دچار سندروم ایمپاستر شوید. اگر این حس برایتان آشنا است، مطمئن باشید شما تنها نیستید . خبر خوب این است که می توانید این مشکل را پشت سر بگذارید. در ادامه نحوه مواجهه با آن را توضیح می دهیم.
2-باور های محدود کننده تان در مورد آن موضوع را بنویسید
هنگامی که موضوع تان را انتخاب می کنید، تمام باور های محدود کننده مربوط به آن که روزانه به ذهن تان می رسد یا بر شما تأثیر می گذارد را بنویسید. چه چیزی شما را در این قسمت از زندگی متوقف کرده است ؟ در گذشته در مورد این مسئله چه بهانه هایی می آوردید؟ وقت بگذارید و رفتار هایی که باعث شده نتیجه منفی بگیرید، سر منشائشان و همینطور چالش های تکراری که با آن روبرو شده اید و علت شان را ارزیابی کنید.
با این تکنیک های ساده، یک بار و برای همیشه پرانگیزه و موفق بمانید!
3-بررسی کنید ببینید آیا باور محدود کننده تان شما را از آسیب مصون نگه داشته یا خیر
از خودتان بپرسید که یک باور چطور تا حالا از شما در زندگی تان محافظت کرده و یا به شما کمک کرده است. مارک منسون، نویسنده کتاب “هنر ظریف رهایی از دغدغه ها ” این طور توضیح می دهد که: “ما دوست داریم خودمان را قربانی باور های محدود کننده مان تصور کنیم، اما حقیقت این است که ما این باور ها را پذیرفته ایم زیرا آن ها به نوعی به ما خدمت می کنند …
به طور کلی، ما به دلایل مشابه دوست داریم برای محافظت از خودمان در برابر مبارزه و شکست، به اعتقادات محدودکننده مان بچسبیم … از طرفی هم اغلب اعتقادات محدود کننده مان را رها نمی کنیم زیرا باعث می شوند حس کنیم خاص هستیم، حق با ماست و شایسته توجه ویژه ایم . . . باور ها فقط در صورتی پابرجا می مانند که حس کنیم به نوعی به ما کمک می کنند.

پس ببینید باورتان چطور به شما خدمت می کند و از خودتان بپرسید که آیا واقعا این طور است و اصلا ارزشش را دارد یا خیر.
زمان هایی هست ما به باور های محدود کننده مان پایبند می مانیم زیرا احساس امنیت می کنیم و خارج شدن از محدوده امن مان به معنای رویارویی با چیز های ناشناخته و ترسناک است. با خودتان صادق باشید؛ باور های محدود کننده شما چطور به شما کمک می کنند.
لیست جامع 100 هدفی که قبل از مرگ باید به آنها رسید
4-باور های محدود کننده تان را دور بریزید، آن ها را تغییر دهید و جایگزینشان کنید
بعد از کمی تأمل در مورد فلسفه و استدلال پشت یک باور محدود کننده ، از خودتان بپرسید: ” اگر من اشتباه کنم، چه؟ اگر درست نباشد چه؟”. به این فکر کنید که این باور چقدر می تواند درست باشد. به خاطر بسپارید که فلسفه یک باور محدود کننده چیست و آیا قابل تعمیم است. معمولا این باور ها فقط افکار یا داستان هایی هستند که خودتان برای خودتان ساخته اید و لزوما واقعی نیستند.
بعد به یک سری جایگزین برای باور محدود کننده تان فکر کنید و آن را در قالب یک باور درست و قوی تغییر دهید. مثلا به جای این که فکر کنید “برای شروع یک شیوه زندگی سالم دیر است”، آن را به “من یک سبک زندگی سالم نداشته ام، اما مایلم از همین حالا شروع کنم ” تغییر دهید.

با این حال، بخش اعظم و مهم کار این است که شما بتوانید این باور های بازسازی شده را در دنیای واقعی پیاده سازی و به آن ها عمل کنید. همان طور که عمر ایتانی می گوید: “اگر در رفتارتان خلاف باور محدود کننده قبلی تان عمل کنید، نمی توانید بر آن غلبه کنید … بهتر است بدانید که این شما هستید که باور های محدود کننده را برای خودتان خلق می کنید اما این رفتار شما است که آن ها را تثبیت می کند. و باز هم این رفتار شماست که می تواند آن ها را از بین ببرد. ”
چطور با تلقین باور های جدید را در ذهن مان ایجاد و آن ها را تمرین کنیم
علاوه بر آزمایش باور های جایگزین می توانید با کمک تلقین باور های جدیدی را ایجاد و تمرین کنید. با تلقین مثبت و تکرار آن در طول زمان، بیشتر و بیشتر به این باورها اعتقاد پیدا خواهید کرد.
نکته مهم در مورد تلقین این است که می شود آن را با یک باور محدود کننده مرتبط کرد. مثلا اگر باور دارید کسی شما را دوست ندارد، می توانید بنویسید یا با صدای بلند با خودتان تکرار کنید: “من ارزشمند و دوست داشتنی هستم.”
رسیدن به آرزو در کمترین زمان ( 10 روش و 4 اشتباه)
یادتان باشد که جملات تلقینی و تایید کننده معمولا موفقیت ها و دستاورد ها و نقاط قوت تان را برجسته و تواناییهای تان را یادآوری می کنند. در این صورت شما در نهایت می توانید هر کاری که در ذهن دارید را انجام بدهید.

خودآگاهی چه فوایدی دارد؟ مثالهای کاربرد آن در زندگی روزمره

خودآگاهی چه فوایدی دارد؟ مثالهای کاربرد آن در زندگی روزمره

خودآگاهی چه فوایدی دارد؟ مثالهای کاربرد آن در زندگی روزمره
https://honarfardi.com/wp-content/uploads/2021/06/word-image-118.jpeg

نزدیک به هشت دهه پیش، فرانکلین روزولت رئیس جمهور آن دوران ایالات متحده آمریکا اظهار داشت که مردم “زندانی ذهن خود هستند” و قدرت “آزاد شدن” در هر زمانی که بخواهند را دارند. وقتی پای خشم و عصبانیت که بخش عمده ای از زندگی روزمره ما را تشکیل می دهد وسط می آید، این مساله که ما زندانی ذهن خودمان هستیم بیشتر از هر زمان دیگری برجسته و بزرگ می شود.
مقاله امروز ما درباره خودآگاهی عاطفی و احساسی است و مثالهای زیادی که در این مطلب آورده شده به شما نشان می دهد که چگونه می توانید خودآگاهی عاطفی را برای رشد فردیتان پرورش بدهید.
خودآگاهی احساسی چیست؟
خودآگاهی احساسی در واقع توانایی شناخت و درک احساسات خودمان است. شما با این مهارت می توانید تفاوت های ظریف بین احساساتتان را بشناسید و از نحوه تأثیر این احساسات بر رفتار، عملکرد و تصمیم گیری آنها آگاه باشید.
اگر دلتان می خواهد نمونه های بیشتری از خودآگاهی احساسی و نحوه شناسایی آن و همینطور راه های یادگیری و پرورش این مهارت را بدانید، جای درستی آمده اید!
هیپنوتیزم چیست؟ آیا واقعی است؟ و 16 سوال فوق العاده مهم دیگر
بخش قابل توجهی از خوشبختی شما به نگرش شخصی تان بستگی دارد. آگاهی از احساسات و طرز فکر خودمان گامی حیاتی به سوی خوشبختی است.
چه چیزی باعث می شود خودآگاهی احساسی بسیار مهم باشد؟
فقط در صورتی می توانید ذهنتان را تغییر بدهید که از چیزهایی که در آن می گذرد با خبر باشید. خودآگاهی احساسی بینشی از دنیای درونتان به شما می دهد تا بتوانید خودتان را به نحو مفیدی تغییر بدهید. به عنوان مثال، با خوداگاهی احساسی شما یاد می گیرید که چه کسی هستید و چه چیزهایی احساسات شما را تحریک می کنند.
علاوه بر این، خودآگاهی احساسی به شما امکان می دهد موقعیت هایی که در آنها دچار احساساتی مثل ترس، ناامیدی و عصبانیت می شوید را شناسایی کنید. این احساسات کاملا برای خوشبختی شما مضرند.
بنابراین بسیار مهم است که بدانید حساسات شما در برابر رویدادها و اتفاقات ناخوشایند و منفی چه عکس العملی نشان می دهند. به این ترتیب می توانید بفهمید که چه عواملی دقیقاً واکنش های احساسی شما را تحریک می کند.
4 نمونه از خودآگاهی احساسی
اگر هنوز هم مفهوم خوداگاهی احساسی برایتان مبهم است، اجازه بدهید کمی بیشتر توضیح بدهیم. این مثالها نمونه های نسبتاً متداول خودآگاهی احساسی هستند و شرط می بندم که چندتایی از آنها برای شما هم اتفاق افتاده اند!
1- مدیری که فاقد خودآگاهی احساسی است
تصور کنید که یک مدیر در یک شرکت فناوری مشغول به کار است و قلدر و زورگوست اما از آن خبر ندارد. او در کار خودش بسیار ماهر و شایسته است اما مهارت های اجتماعی ندارد. او به صحبت های اعضای تیمش گوش نمی دهد و فقط با افرادی که خودش دوست دارد رفتار خاص و ویژه ای دارد.
سرانجام یک روز صدای برخی از همکاران این فرد درمی آید و با رفتار این شخص مقابله می کنند. به عنوان اولین واکنش، دیر شخص دیگری را مقصر می داند و از او عصبانی می شود. او تقصیر را به گردن شخص دیگری می اندازد و او را سرزنش می کند.

این نمونه ای از فقدان خودآگاهی احساسی است. مدیر قلدر از نحوه تأثیر عواطف و احساساتش روی رفتار و عملکرد خودش آگاهی ندارد. این مساله به نوبه خود روی تعاملات او با همکارانش تاثیر منفی می گذارد. او فکر می کند که قربانی شرایط شده و همین باعث می شود نتواند منطقی به قضیه نگاه کند.
این مساله نه تنها روی احساس خوشحالی و خوشبختی خود مدیر، بلکه روی همکارانش نیز تاثیر منفی می گذارد؛ فقط به خاطر اینکه یک نفر به نکته ای جزئی اشاره کرده است.
2- از دست دادن فرصت ارتقاء شغلی
شما و دوستتان برای دریافت ترفیع شغلی با هم رقابت می کنید و در نهایت دوستتان موفق به دریافت این ترفیع می شود. با اینکه شما سخت تلاش کرده اید اما مدیریت تصمیم گرفته که به دوستتان ترفیع بدهد.
در ابتدا شما از اینکه این فرصت را از دست داده اید احساس ناامیدی می کنید. ولی احتمالا بعد از مدتی وقتی می بینید دوستتان بابت این ترفیع شغلی خوشحال است خودتان هم تصمیم می گیرید که خوشحال باشید. شما می فهمید خیلی خوب است که به جای هر کس دیگری، دوست شما به این پست رسیده است.
روش تقویت قدرت ذهن ناخودآگاه (4 تمرین ساده روزانه)
شما می توانستید تلخ و عصبانی باشید ولی به جای آن تصمیم گرفتید که از زاویه مثبت به قضیه نگاه کنید. این کار به خودآگاهی احساسی بالایی نیاز دارد ولی در نهایت تاثیر مثبتی روی احساس خوشبختی و خوشحالی شما می گذارد.
3- یک مسافر عصبانی و بی خبر از خودآگاهی احساسی
این مثال هفته پیش و وقتی من از یک سفر آخر هفته به هلند برمیگشتم برایم اتفاق افتاد و در نوع خودش جالب است. مسافری بود که می خواست بلیطش را چک کند. او بسیار عصبانی بود چون فکر می کرد روند کار بسیار کند است و می ترسید که پروازش را از دست بدهد. این مرد حتی خبر نداشت که چقدر ناراحت است. تمام کسانی که در صف بودند داشتند او را تماشا می کردند. ولی مهمتر از همه این بود او از عصبانیتش و تاثیر رفتارش روی کسی که بر سرش داد می زد کاملا بی اطلاع بود.
حالا فکر می کنید که عصبانیت او به او کمک کرد تا خشمش سریعتر فروکش کند؟ جواب منفی است. خانم متصدی تمام تلاشش را کرد تا به او کمک کند، ولی این مرد با نشان دادن عصبانیتش کمک او را هم نادیده گرفت و از بین برد. اگر او با آرامش بیشتری برخورد می کرد، احتمالا کارهایش خیلی سریعتر رفع و رجوع می شد.
4- خشم جاده ای بی هدف
آخرین نمونه ای که امروز می خواهیم به شما نشان بدهیم و هر روز هم بیشتر و بیشتر می شود خشم جاده ای است. در واقع این مورد یک نمونه کامل از فقدان خودآگاهی احساسی است. این اتفاق بسیار زیاد رخ می دهد چون ظاهرا ترافیک و استرس زندگی روزمره هر روز بیشتر و بیشتر می شود. مردم در ترافیک عصبی و آشفته می شوند و همین مساله باعث بروز احساسات منفی در ذهن می شود.

فقط کافیست در یوتیوب عبارت “خشم جاده ای” (road rage) را جستجو کنید و ساعتها فیلم های افرادی که در جاده ها با خشم و عصبانیت رانندگی می کنند و فاقد خودآگاهی احساسی هستند را ببینید. مطمئنا اگر در چنین مواقعی یکی از دو طرف خودآگاهی احساسی داشت چنین صحنه های ناراحت کننده ای اتفاق نمی افتادند.
قرار نیست بگوییم حق با چه کسی است؛ مساله اینجاست که اگر فقط یک طرف ماجرا کنترل و آگاهی بیشتری روی احساساتش داشت اوضاع بهتر پیش می رفت. حالا به این سوال می رسیم که خودآگاهی احساسی و عاطفی چه مزایایی دارد؟ در بخش بعدی به این سوال پاسخ می دهیم.
4 مزیت خودآگاهی احساسی
تا اینجا ما چند نمونه از خودآگاهی های احساسی را برایتان بیان کردیم و الان شما باید ایده و فهم کاملا مفهومی درباره این مفهوم داشته باشید. حالا قرار است با مزایای خودآگاهی احساسی آشنا شوید.
1- واکنش بهتر به عواملی که خارج از کنترل ما هستند
این عوامل شامل چیزهایی مثل تعامل داشتن با یک همکار دشوار و ناسازگار، ماندن در ترافیک، خدمات رسانی بد و غیره می شود. شما به خاطر این عوامل غیر قابل کنترل در وضعیت بدی قرار می گیرید.
این شرایط بخشی از زندگی ما هستند ولی می توانند کاملا استرس آور و آزار دهنده شوند. همه ما دوست داریم خودمان انتخاب کنیم که تحت چه شرایطی احساساتی شویم. اینکه آیا در چنین شرایطی منطقی عمل می کنیم یا نه، جای بحث زیادی دارد؛ اما مهمترین نکته آگاهی از احساساتمان و نحوه تأثیر آنها بر دیگران است.
به عنوان مثال؛ ممکن است شما به هر دلیلی سر یک همکار بی ادب یا آزاردهنده فریاد بزنید. شاید این احساسات و عواطف شما “طبیعی” باشند؛ ولی همچنان نتایج منفی با خودشان به همراه می آورند، مثل ناراحتی همکارتان یا خراب شدن روابط کاری تان.
کار ضمیر ناخودآگاه چیست؟ ویژگی آن و روش تسلط بر آن
حالا وقت آن رسیده که بدانید بهترین چه رویکردی برای برقراری ارتباط با احساساتتان بهتر است؟ چرا این همکار شما را ناراحت می کند؟ منطقی ترین راه برای برخورد با یک همکار آزار دهنده چیست؟ آیا راهی وجود دارد که بتوانید وقتی در موقعیت های سخت قرار می گیرید کمتر احساساتی شوید؟
شاید کنترل احساسات به تلاش بیشتری نیاز داشته باشد ولی مطمئنا آثار و نتایج بلند مدت بهتری خواهد داشت. شما باید چشم انداز بزرگتر را در نظر بگیرید. مطمئنا عصبانی شدن از همکارتان نیازهای کوتاه مدت شما (خشمگین بودن) را برآورده می کند. اما با برقراری ارتباط با احساساتتان و آرامش خاطر داشتن می توانید در طولانی مدت به نتایجی به مراتب بهتر برسید.
2- مواجهه و مقابله با ناامیدی ها
متاسفانه زندگی همیشه آنطور که می خواهیم پیش نمی رود و کاملا طبیعی است که وقتی این اتفاق می افتد ناراحت شوید. نکته کلیدی در اینجا، این است که در ذهنتان یک فهرست از احساساتتان تهیه کنید. به منبع این احساسات و اینکه اینکه این احساسات چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی چه تاثیری روی شما می گذارد فکر کنید. وقت آن رسیده که به احساساتتان گوش کنید و منظور ما گوش دادنی واقعی و موثر است.
این مورد بسیار مهم است، چون به شما کمک می کند بفهمید چطور باید در لحظات ناامیدی با احساساتتان کنار بیایید. البته این مساله به این معنا نیست که باید از ناامیدی تان خوشحال و راضی باشید، در واقع خودآگاهی احساسی به شما کمک می کند به روشی موثر با اوضاع کنار بیایید.
از آنجایی که اغلب اوقات ناامیدی به خاطر انتظارات بیش از حد اتفاق می افتد، از خودتان بپرسید:

آیا قبل از ناامید شدن می توانستید سطح توقعات و انتظاراتتان را پایین بیاورید؟
آیا در گذشته کمی بی تجربه و خام نبودید؟
آیا می توانید از این ناامیدی تان درس بگیرید؟

اینها سوالاتی هستند که منجر به خودآگاهی احساسی بیشتر می شوند و مزیت خودآگاهی هم این است که باعث می شود در آینده با انتظارات زیاد کنار بیایید.
3- پیش بینی واکنش دیگران
بخش عمده ای از خودآگاهی احساسی شامل آگاه بودن از احساسات خودمان است که شامل تصدیق، شناسایی، پذیرش و تأمل در احساسی می شود که ما آن را تجربه می کنیم. همانطور که می دانید، چنین فرایندی پیچیده و دشوار است اما برای برقراری ارتباط ما با احساساتمان بسیار مهم و ضروری است.
این روند توانایی ما در پیش بینی احساسات را هم افزایش می دهد. خبر خوب اینجاست که ما نه تنها از این مهارت برای پیش بینی احساسات خودمان، بلکه برای پیش بینی احساسات دیگران هم می توانیم استفاده کنیم. هر چه در مسیر پیش بینی احساساتمان پیشرفت می کنیم، در درک احساسات دیگران نیز قوی تر می شویم.
به طور دقیق تر، با خودآگاهی احساسی ما متوجه می شویم که دیگران هم به احتمال زیاد همان احساساتی را دارند که ما در برخی شرایط خاص احساس می کنیم. اگر در برخی شرایط خاص غمگین می شویم، به احتمال زیاد دیگران نیز این احساس را تجربه خواهند کرد. با آگاهی از این مساله می توانید درک بهتری از دیگران پیدا کنید.
در اینجا یک مثال ساده برایتان می آوریم:
فرض کنید شما و دوستتان برای رفتن به یک کنسرت دیرتان شده است. شما کمی احساس عصبانیت و کلافگی می کنید. منطقیست، درست است؟ احتمال اینکه دوست شما هم دقیقاً همان احساسات را احساس کند وجود دارد. و ممکن است او بخواهد احساساتش را با گفتن جملاتی مثل “چراغ قرمز مزخرف!” یا “لعنت به این ترافیک” تخلیه کند.

اینکه بتوانیم برداشتمان از دنیای پیرامون خودمان را تغییر بدهیم تفاوت قابل توجهی در ما ایجاد می کند. به جای پرورش افکار منفی، می توانید با درک احساسات دیگران به ذهنیت مثبتی برسید. به جای اینکه به خودتان اجازه دهید عصبانی شوید می توانید به چیزهای مثبت فکر کنید.
و بعد می توانید سعی کنید دوستتان که هنوز هم عصبانی است را آرام کنید و ببینید که چطور شرایط برای هر دوی شما بهتر و آرامتر می شود. درست است؟
4- هوش هیجانی بالاتر
نکته اصلی در روند ارزیابی دقیق شخصی، رسیدن به بالاترین میزان هوش هیجانی (EI) است. به بیان دیگر، وقتی شما خودآگاهی پیدا می کنید درک بسیار دقیقی از چگونگی تأثیر احساسات بر رفتار ، عملکرد و خلق و خوی خود دارید. علاوه بر این شما از نحوه تاثیر این موارد روی روحیه دیگران نیز آگاه می شوید.
علاوه بر این مهم است که شما روی نقاط قوت و ضعف خود از نظر هوش هیجانی فکر کنید و از خودتان بپرسید من در چه کاری مهارت دارم؟ در چه شرایطی احساسات من راحتتر از کنترل خارج می شوند؟ ابزارهای برای سنجش این موارد وجود دارند که با استفاده از آنها می توانید پاسخ این سوالات را تعیین کنید.
بعدا در مورد این ابزارها بیشتر صحبت خواهیم کرد. مزیت بزرگ دیگر بالا رفتن هوش هیجانی این است که به شما کمک می کند محیطی خلق کنید که در آن بازخوردهای صادقانه ای دریافت می کنید.
چطور خشم خود را موقع رانندگی کنترل کنیم؟ (7 راهکار و یک اپلیکیشن)
وقتی هوش هیجانی تان بالا می ورد، به جای عصبانی شدن از بازخوردهای سازنده، می توانید تصمیم بگیرید که آن را به خاطر چیزی که واقعا هست یعنی یک بازخورد خوب، بپذیرید. حتی اگر احساساتتان شما را به سمت عصبانیت سوق می دهند، می توانید این مساله را تشخیص بدهید و از بروز آن جلوگیری کنید.
این یک بازی دو سر برد است! چون کسانی که به شما بازخورد سازنده می دهند در واقع نگران پیشرفت شخصی و شغلی شما هستند. می توانید به جای جبهه گرفتن در برابر آنها، بازخوردهایشان را به عنوان یک درس بپذیرید و از آنها برای رشد شخصی تان استفاده کنید. به این ترتیب شما و اطرافیانتان می توانید بدون وجود هرگرنه احساس منفی پیشرفت کنید.
6 راه برای افزایش خودآگاهی احساسی
حالا که با همه مثالها و مزایای خودآگاهی احساسی آشنا شدید، احتمالا این سوال به ذهنتان می رسد که من چطور می توانم این مهارت در خودم پرورش بدهم؟
در این بخش به روش های عملی افزایش خودآگاهی احساسی می پردازیم.
1- دفترچه یادداشت روزانه داشته باشید
مهمترین مزیت داشتن یادداشت های شخصی یا دفترچه خاطرات این است که باعث می شود افکار شما روی کاغذ می آیند. به این ترتیب می توانید بعدها دوباره به نوشته هایتان نگاهی بیندازید و آنها را بخوانید. این کار باعث افزایش آگاهی شما درباره احساساتتان می شود.
دفترچه خاطرات یا یادداشت های شخصی نه تنها باید شامل احساسات شما باشد بلکه باید آنها بنویسید که ذهنتان روی چه چیزهایی متمرکز است. این نوشته ها حتی می توانند شامل چیزهایی مثل عقاید یا نقاط ضعف شما هم باشند.

جالب اینجاست که تحقیقات نشان می دهند کسانی که دفترچه خاطرات دارند از خودآگاهی احساسی بیشتری هم برخوردارند. البته فقط داشتن دفترچه یادداشت شخصی برای افزایش خودآگاهی احساسی کافی نیست؛ در واقع نکته اصلی نوشتن چیزهای مهم در آن است. بهترین کار این است که افکار و احساساتی که تاثیر زیادی روی زندگی تان دارند را در دفترتان بنویسید.
این کار ساده نیست و حتی در کوتاه مدت می تواند باعث ایجاد استرس در شما شود؛ اما کارشناسان معتقدند که این رویکرد در بلند مدت باعث بهتر شدن خلق و خوی شما می شود.
2- مراقبه کنید!
دلتان می خواهد افکار احساساتتان را بهتر بشناسید؟ اگر اینطور است باید بدانید که مدیتیشن و مراقبه یکی از بهترین راهها برای این کار است. در حقیقت ، این روش برای برخی از موفق ترین و تأثیرگذارترین افراد جهان موثر بوده است.
برای رسیدن به خودآگاهی احساسی بیشتر می توانید به روش های مختلفی مراقبه کنید. بهترین مواقع برای مراقبه کردن صبح زود و همینطور درست قبل از خوابیدن است. در این زمان ها ذهن شما شفاف تر است؛ برای همین راحت تر می توانید روی احساساتتان تمرکز کنید. مراقبه برای رسیدن به خودآگاهی مفید است چون ما را ملزم می کند برای مدتی فکر نکنیم.
البته باید بدانید که مراقبه و مدیتیشن اشکال مختلفی دارد. برای مراقبه کردن لازم نیست حتما به شیوه مخصوصی بنشینید و چشمهایتان را ببنید. شکل های دیگری از مراقبه مثل قدم زدن در پارک، رسیدگی به گل و گیاهان یا گوش دادن به یک موسیقی ملایم هم به همان اندازه موثر است.
تحقیقات نشان می دهد مدیتیشن علاوه بر افزایش خودآگاهی احساسی، برای سلامت کلی بدن هم مفید است. مراقبه باعث کاهش میزان استرس، افزایش قدرت سیستم ایمنی بدن و ثبات بیشتر سلامتی روح و روان می شود.
3- یوگا تمرین کنید
این مورد ممکن است برای همه مناسب نباشد؛ ولی به هر حال یوگا می تواند راهی عالی برای ارتباط بیشتر شما با احساساتتان باشد. از یوگا می توان به روش های مختلفی استفاده کرد. یوگا هم شامل تمرین ذهنی می شود و هم تمرین های جسمی و فیزیکی. این فرآیند شامل استفاده از کشش و انعطاف پذیری عضلات با تنفس عمیق است. شما می توانید با توجه به اهداف خودتان در تمرین های یوگا تغییراتی ایجاد کنید. با انجام تمرین های یوگا می توانید با شخصیت، انگیزه ها،احساسات و خواسته های خود بیشتر آشنا بشوید.
بدیهی است که تمرین های یوگا برای سلامت جسمی شما هم مفید است. به این ترتیب می توانید یک تیر و دو نشان بزنید!
4- سرعتتان را کم کنید!
فکر می کنید آهسته غذا خوردن یا آهسته راه رفتن چه ارتباطی با خودآگاهی احساسی دارد؟ همه چیز به تمرکز کردن برمیگردد. این کار به ما امکان می دهد بیشتر از قبل روی چیزهایی مثل احساساتمان تمرکز کنیم. این دقیقا همان کاریست که در زندگی پر مشغله مان فراموشش می کنیم.
فقط کافیست کارهای ساده ای مثل قدم زدن در پارک، غذا خوردن یا هر کار دیگری را آهسته تر انجام بدهید. تحقیقات نشان می دهند حرکت آهسته نه فقط برای ذهن بلکه برای بدن ما هم مفید است. در حقیقیت، روانشناسی امروزی نشان می دهد که در حال حاضر کلینیک های درد از حرکت کند و آهسته به عنوان یک روش درمانی استفاده می کنند.

حالا این سوال پیش می آید که آیا باید از شرکت در رشته های ورزشی سریع دست برداریم؟ نه! نیازی به این کار نیست؛ ولی مطالعات نشان می دهند که حرکات آرام (از جمله تمرین های یوگا!) می تواند به کاهش افسردگی، درد و ناتوانی کمک کند.
هنوز قانع نشده اید؟
خب باید بگوییم که کاهش سرعت حتی در بخشی از روز می تواند به ما اجازه بدهد روی احساساتمان تمرکز بیشتری کنیم. به جای اینکه وعده های غذایی تان را تند تند میل کنید یا در طول روز مدام در عجله برای رسیدن به کارهایتان باشید، سعی کنید کمی از این سرعت بکاهید.
شاید بپرسید این کار چطور به ما کمک می کند؟ با اینکه هنوز کاملا مشخص نیست، ولی ظاهرا حرکت آهسته در کاهش استرس و رسیدن به آرامش موثر است. این کار به نوبه خود به شما امکان می دهد تمرکز بیشتری روی احساساتتان داشته باشید.
5- نفس عمیق بکشید
شاید خیلی ساده به نظر برسد ولی نفس عمیق کشیدن فواید بسیار زیادی دارد. در واقع فعالیت هایی مثل یوگا و مراقبه اغلب روی روند تنفس عمیق تمرکز می کنند. این کار در پاکسازی ذهن شما موثر است و به نوبه خود باعث می شود تمرکز بیشتری روی احساساتتان داشته باشید.
یک حقیقت بامزه این است که ما انسان ها به طور متوسط حدود 23000 بار در طول روز نفس می کشیم. ما در بیداری زیاد به تنفسمان فکر نمی کنیم. تمرینات تنفس عمیق به شما امکان می دهد در لحظه زندگی کنید روی نحوه و دلیل احساسات خاصتان تمرکز کنید.
6- با یک مشاور یا درمانگر صحبت کنید
گفتگو با یک مشاور یا درمانگر به شما کمک کند تا از احساسات و افکارتان بیشتر مطلع شوید. این افراد آموزش دیده اند تا به شما کمک کنند با احساساتتان ارتباط برقرار کنید.
به عنوان مثال، اکثر اوقات ما سعی می کنیم از بروز احساسات منفی که ممکن است ناشی از تجربیات گذاشته باشد جلوگیری کنیم. یک درمانگر یا مشاور حرفه ای دانش و مهارت لازم را دارد تا به شما کمک کند احساس واقعی تان را درک کنید.
بهترین مشاورها در اینجا معرفی شده اند
در اصل این افراد در زمینه خودآگاهی احساسی تسلط دارند. آنها چنان شناخت عمیقی از احساسات و خودآگاهی دارند که می توانند به شما کمک کنند به مهارت خودآگاهی احساسی دست پیدا کنید.
هوش هیجانی و خودآگاهی
ممکن است شما هم متوجه شده باشید که هوش هیجانی و خودآگاهی خیلی شبیه هم هستند. ولی این را هم می دانید که این دو چه شباهت ها و تفاوت هایی با هم دارند؟
با اینکه هوش هیجانی (EI) و خودآگاهی به هم شبیهند، ولی بینشان تفاوت های آشکای هم وجود دارد. هوش هیجانی اصطلاحی گسترده است که به توانایی های مختلف مربوط به درک دقیق احساسات و ارائه یک واکنش و پاسخ مناسب و موثر اشاره می کند. هوش هیجانی شامل توانایی های مختلفی مثل شناخت احساسات خود و دیگران و تشخیص احساسات مختلف است.
روش قانع کردن دیگران (15 ترفند و 25 فوق ترفند)
در مقابل، خودآگاهی احساسی به توانایی شناختن چیزی که به آن فکر می کنید و چیزی که احساس می کنید مربوط می شود.
در نهایت اصطلاحی به نام خودشکوفایی (self-actualization) وجود دارد که شامل قدرت استفاده از توانایی ها به بهترین شکل ممکن است. برای دستیابی به خودشکوفایی به خودآگاهی نیاز دارید. شما اول باید خودتان را به خوبی بشناسید و بعد از توانایی هایی که دارید به نحو احسن استفاده کنید.
نقش خودآگاهی در دنیای امروز
پرورش و توسعه خودآگاهی برای تقویت هوش هیجانی در دنیای امروز اهمیت بسیار زیادی دارد. وقتی شما احساساتتان را درک می کنید، به جای اینکه آنها شما را کنترل کنند، شما احساساتتان را کنترل می کنید. این مساله به خصوص در دنیای مدرن امروز که هر چیزی می تواند باعث استرس شود اهمیت زیادی دارد. باید تمام تلاشمان را بکنیم تا به جای اینکه اسیر منفی نگری ها باشیم، ذهنمان را آزاد و روی چیزهای مثبت تمرکز کنیم.
بعد از خواندن این مطلب حتما متوجه شده اید که شما می توانید فکار و احساسات خود را کنترل کنید! به این مهارت خودآگاهی احساسی گفته می شود. خودآگاهی احساسی به شما کمک می کند تا در هر موقعیتی واکنش درستی نشان بدهید. وقتی احساساتتان را بهتر می شناسید و درک می کنید، می توانید افکار و اعمالتان را هم بهتر درک کنید. این مساله مانع از بروز واکنش های نامناسب و مخرب می شود.
در ادامه بخوانید: خودآگاهی چیست؟ چطور به خودآگاهی برسیم؟

باور داشتن خود

چگونه خود را باور داشته باشیم؟ (10 ترفند ساده)

چگونه خود را باور داشته باشیم؟ (10 ترفند ساده)
https://honarfardi.com/wp-content/uploads/2021/06/word-image-89.jpeg

با خواندن جمله زیر چه چیزی به ذهن تان خطور می کند؟ ” شما می توانید صاحب یک میلیارد دلار شوید”
ممکن است یکی از موارد زیر باشد:

بدست آوردن چنین پولی فقط برای افراد باهوش / ریسک پذیر/ پول دوست (یا هر صفت دیگری که در شما وجود ندارد) ممکن است
به هیچ وجه نمی توانم در طول زندگی ام چنین مبلغی را بدست آورم
کاش می توانستم، اما با توجه به وضعیتم …
این فقط درحد یک جمله انگیزشی است.

شاید هم صدایی از درونتان بگوید، “البته، من می توانم این کار را انجام دهم”.
در چنین موقعیتی انسان ها معمولا دو نوع بازخورد نشان می دهند.
استقبال: فکر کردن به یک هدف بزرگ به طور مستقیم تعیین می کند که شما برای رسیدن به آن چقدر تلاش می کنید.
عدم استقبال: شما می توانید این باور را در خود پرورش دهید که برای رسیدن به هدف های بزرگ محدودیت دارید. در این مقاله، دلایل عدم باور به خود و راه های تغییر چنین طرز فکری را یاد خواهیم گرفت.
چگونه به خود ایمان/باور داشته باشیم؟
فهرست مطالب

چرا به خود ایمان/باور نداریم؟
1- تربیت:
2- جامعه:
3- شکست های گذشته:
4- گفتگوهای درونی:
5- ترس از شکست:
چگونه خود را باور کنیم:
1- قدم اول را بردارید: هر چند کوچک
2- باورهای محدود کننده خود را شناسایی و یادداشت کنید
3- یک سیستم بسازید
4- با افرادی که به خود باور دارند ارتباط برقرار کنید
5- باور به رشد را در خود توسعه دهید
6- برای یادگیری مهارت های لازم وقت بگذارید
7- ناشناخته ها را کاوش کنید
8- برای خود مربی پیدا کنید
9- اهداف قابل دستیابی تعیین کنید
10- از روش ظرف کوکی استفاده کنید
نتیجه گیری

چرا به خود باور نداریم؟
1- تربیت
قصد بی احترامی به پدر و مادر ها را نداریم، اما به هرحال والدین اعتقادات محدود کننده خود را دارند. اگرچه تمام تلاش خود را برای ایجاد اعتماد به نفس و تشویق فرزندان خود انجام می دهند، اما اعمال، گفتار و رفتار آنها بر نحوه تفکر کودک تأثیر می گذارد.
تحقیقات مختلف نشان می دهند که بخشی از طرز فکر کودک بر اساس نحوه رفتار والدین با او شکل می گیرد و برخی از این تفکرات تا آخر عمر از بین نمی روند.
به عنوان مثال، وقتی والدین به کودک خردسال خود توضیح می دهند که توانایی تهیه ماشین گران قیمت را ندارند، کودک باور می کند که دستیابی به چنین تجملاتی حتی در آینده نیز از عهده او خارج است. والدین دروغ نمی گویند. آنها در نهایت صداقت شرایط خود را توضیح دادند، اما کودک تصور می کند که با این حد و مرزها محدود شده است.
2- جامعه
جامعه نیزعلاقه چندانی به ترویج اعتماد به نفس در افراد ندارد. مدارس، والدین، ​​بزرگترها و بسیاری دیگر این پیام را به شما می دهند که اهداف بزرگتر متعلق به افراد خارق العاده و خاص هستند.
ممکن است بگویید: اما مدارس دانش آموزان را تشویق می کنند تا نهایت تلاش خود را انجام دهند. متوجه صحبت شما هستم. من نمی گویم مدارس كودكان را از دنبال کردن اهداف بزرگ منصرف می كنند. اما کاری که جامعه انجام می دهد این است که دانش آموزان را به دستیابی به اهداف سنتی هدایت می کند- نمره خوب، ورود به دانشگاه، پیدا کردن شغل مناسب، ازدواج و خرید خانه. در نتیجه وقتی کودکان به بزرگسالی می رسند بر این باورند که چنین اهدافی معیارهستند و برای رسیدن به آنها شب و روز زحمت می کشند حتی اگر راضی نباشند.
تست اعتماد به نفس با جواب (10 سوال کاملا ساده)
این عدم رضایت باعث می شود به جای اینکه بیشترین تلاش ممکن را انجام دهند، تلاش چندانی نکنند و ناکام بمانند. در این شرایط آنها احساس می کنند که مهارت لازم برای رسیدن به اهدافی که می خواهند را ندارند. عدم خودباوری و اعتماد به نفس در نهایت به نتایج ضعیف منجر می شود.
3- شکست های گذشته
مغز انسان قوی ترین ابزار یادگیری است. نوزادی که تازه متولد شده و هیچ زبانی را نمی فهمد از طریق یادگیری موفق به صحبت کردن می شود. آیا می توانید یک زبان جدید را فقط با گوش دادن به کلمات آن یاد بگیرید بدون اینکه بدانید معنی آنها چیست؟ برای انجام این کار قطعا به یک کتاب یا مترجم شناخته شده نیاز دارید که به شما کمک کند واژگان را درک کنید. با این بوجود یک نوزاد بدون چنین کمکی به چنین شاهکاری دست می یابد. این قدرت مغز است.
مغز شما از تجربیات شما می آموزد حتی اگر نخواهید. وقتی هدفی را دنبال می کنید و در رسیدن به آن شکست می خورید، روش دیگری را امتحان خواهید کرد. اما، متأسفانه، شکست های مکرر می توانند پیام اشتباهی را به مغز منتقل کنند. در نتیجه شما به چنین نتیجه ای می رسید، “انجام این کار برای من خیلی سخت است.”

اینکه چقدر زود اجازه دهید مغزتان تحت تأثیر قرار گیرد، به خود شما بستگی دارد. برخی از افراد پس از اولین تلاش، انگیزه خود را از دست می دهند و دیگر هرگز تلاش نمی کنند، در حالی که برخی دیگر ده ها سال ادامه می دهند تا زمانی که راهی پیدا کنند.
4- گفتگوی درونی
ما دائما با خودمان صحبت می کنیم. اگر این کار را با صدای بلند و در جمع انجام دهیم، دیگران فکر می کنند دیوانه هستیم. اما وقتی این کار را در سکوت و به صورت ذهنی انجام می دهیم، در حال “تفکر” هستیم.
تفکر شما در زمینه های مختلف مانند برنامه ریزی، نگرانی، عصبانیت و غیره دچار ترید می شود. در نتیجه، زمان زیادی را صرف گفتگو با خود می کنید.
ممکن است به نظر تعجب برانگیز باشد، اما ذهن شما به آنچه به خود می گویید باور دارد. به عنوان مثال، اگر به طور مکرر فکر کنید که در کارتان رشد نخواهید کرد، با گذشت زمان، تلاش کمتری می کنید.
در نتیجه، بدبینی نسبت به خود به جایی می رسد که در زندگی حرفه ای رشد نمی کنید و تصور می کنید دیگران بهتر از شما هستند، اما در واقع، این عدم تلاش شما است که باعث نتایج ضعیف شده است.
5- ترس از شکست
ترس از شکست عدم تمایل به انجام کار به دلیل نگرانی از عدم موفقیت است. این ترس مانند دیواری بلند بین شما و اهداف شما قرار می گیرد و شما را از هر اقدامی باز می دارد. در روانشناسی آن را atychiphobia یا شکست هراسی می نامند.
به عنوان یک انسان، مغز شما نگران این است که در صورت عدم موفقیت چه اتفاقی می افتد. به عنوان مثال، اگر می خواهید شغل جدیدی راه اندازی کنید، تصور می کنید: شغل شما در حال شکست است، افراد شما را مسخره می کنند، ورشکسته شده اید و … . این تصاویر وحشتناک چنان ترسناک هستند که باعث می شوند هرگز تلاش نکنید.
در حقیقت شما بیشتر از اینکه به لذت موفقیت فکر کنید نگران عواقب شکست هستید و اگر بخواهید ریسک کنید، بیش از نتایج موفقیت آمیز به شکست اهمیت می دهید.
اما شما تنها نیستید. آمار نشان می دهد که ترس از شکست دو برابر ترس از اشباح (روح هراسی) است.

چگونه خود را باور کنیم؟
1- قدم اول را بردارید (هر چند کوچک)
وقتی به یک هدف به عنوان یک نتیجه نهایی نگاه می کنید، احساس سردرگمی خواهید کرد.
بهترین روش برای مقابله با ترس از دستیابی به اهداف دشوار، برداشتن اولین قدم است، هر چند کوچک.
مدت ها بود که می خواستم کتاب بنویسم، اما ترس مانع ام شده بود. اما یک روز، کلیت کتابم را نوشتم. در واقع چهارچوب فصول مختلف آن را مشخص کردم. خیلی زود اولین فصل کتاب شکل گرفت و بعد از 4 ماه اولین کتاب خود را منتشر کردم. هیچ یک از نگرانی های من تحقق پیدا نکردند.
طبق یک مطالعه، 80٪ مردم ایالات متحده می خواهند کتاب بنویسند، اما تنها تعداد انگشت شماری از آنها این کار را انجام می دهند. بقیه حتی شروع هم نمی کنند.
هنگامی که اولین قدم کوچک خود را برمی دارید، مغز دوپامین ترشح می کند و این انگیزه شما برای ادامه کار خواهد بود. بنابراین، قدم های دیگر را پشت سر هم برخواهید داشت و بدون اینکه متوجه شوید، راهی طولانی را طی خواهید کرد.
یکی از قدرتمندترین راه های باور داشتن به خود شروع و ایجاد حرکت است. بقیه در ادامه رخ می دهند.
2- آنچه شما را محدود می کند شناسایی و یاداشت کنید
اگر باورهای محدود کننده ای دارید، آنها را یادداشت کنید. به عنوان مثال، فرض کنید می خواهید پس انداز کنید، اما قادر به این کار نیستید.
آنچه مانع شما برای پس انداز پول می شود را بنویسید. شاید هر ماه هزینه های غیر منتظره پیش می آیند. شاید بیش از حد اهل پول خرج کردن هستید. شاید درآمد کافی برای پس انداز ندارید. شاید بدهی داشته باشید.
از تمام دلایل خود لیستی تهیه کنید حتی اگر منطقی نباشند. نگران نباشید زیرا قرار نیست آنها را در روزنامه چاپ کنید. هدف کمک به شما در غلبه بر مشکلاتی است که با آنها روبرو هستید.

پس از اینکه لیست خود را ثبت کردید، برای هر یک از آنها یک راه حل مشخص کنید. مثلا:

برای هزینه های غیر منتظره، مقداری پول کنار بگذارید
اگر درآمد کافی برای پس انداز ندارید، سایر فرصت های شغلی را برای کسب درآمد بیشتر در نظر بگیرید
اگر بدهی برای پرداخت دارید، یک سبک محافظه کارانه برای زندگی خود در ماه های آینده مشخص کنید

بعد از اینکه راه حل های احتمالی را شناسایی کردید، به نکته قبلی برگردید- “اولین قدم را بردارید، هرچقدر هم که کوچک باشد.” دیر یا زود، خواهید دید که مشکلات به خودی خود برطرف می شوند.
شما اغلب به دلیل باورهای محدود کننده خود، موفق به یافتن راه حلی برای مشکلات موجود نمی شوید.
3- یک سیستم بسازید
وقتی هدف دشواری برای دنبال کردن دارید، با این فکر شروع می کنید، “خوب، چگونه می خواهم به آن دست پیدا کنم؟” لحظه ای که این سوال را از خود می پرسید، متوجه خواهید شد که باید یک دوره دشوار را به مدت زمان طولانی طی کنید. در نتیجه احساس خستگی می کنید و اقدامی نمی کنید. هدف خود را به تعویق می اندازید یا تصور می کنید که این کار خیلی سخت است.
در کتاب، افسانه انگیزه، جف هادن نکته منحصر به فردی را برای اصلاح چنین طرز فکری پیشنهاد کرده است. هنگامی که در مورد یک هدف تصمیم می گیرید به جای اینکه به نتیجه آن بنگرید، آن را به طور کامل فراموش کنید. کافی است بدون توجه به هدف نهایی، روی سیستمی از تلاش های مداوم خود تمرکز داشته باشید.
بهترین حرکات یوگا برای بدست آوردن عزت نفس
به عنوان مثال، وقتی آرنولد شوارتزنگر تصمیم گرفت قهرمان مستر المپیا شود، به روش های مختلفی برای رسیدن به آن هدف فکر نمی کرد. تمام فکرش تمرین و تمرین در باشگاه بدنسازی بود. او هنگام تمرین نگران کسب عنوان قهرمانی نبود. البته که می خواست مستر المپیا شود، اما در طول روز به سیستم خود پایبند بود.
مهم نیست هدف و شرایط شما چیست، یک سیستم بسازید. ممکن است همه جزئیات لازم برای انجام این کار را ندانید. علاوه بر این سیستم شما دستیابی به نتایجی که بدنبال آنها هستید را تضمین نمی کند.
با استفاده از سیستم خود اشتباه خواهید کرد، پیشرفت خواهید کرد و به اهداف خود نزدیک خواهید شد و این قطعا بهتر از این است که برای رسیدن به هدف خود کاری انجام ندهید.
4- با افرادی که به خود باور دارند ارتباط برقرار کنید
قدرت باور مسری است. ابته هم در مورد افکار مثبت و هم در مورد افکار منفی.
برای اینکه به دستیابی به اهداف خارق العاده متمایل شوید کافی است وارد اتاقی پر از افراد موفق شوید. برای باور به اینکه دنیا مکانی وحشتناک است کافی است با گروهی از افراد ناراضی و شاکی در ارتباط باشید.
لحظه ای مکث و فکر کنید.
واقعیت تغییر نمی کند. احساسات شما دنیای اطراف را تغییر نمی دهند. آنها فقط شما را تغییر می دهند

اینکه احساس مثبت و پرانرژی داشته باشید یا احساس ناتوانی و ضعف کنید به خودتان برمی گردد.
احساسی که نسبت به وضعیت خود دارید انتخابی است که انجام می دهید. این انتخاب بر اعمال شما تأثیر می گذارد و اعمال شما بر نتایج تأثیر می گذارند.
کسانی که با آنها ارتباط برقرار می کنید تأثیر مستقیمی بر ذهنیت شما و در نتیجه اعمال شما دارند.
5- باور به رشد را در خود توسعه دهید
افردای که ذهنیت ثابت دارند معتقدند مهارت ها و توانایی های آنها ثابت هستند. به عنوان مثال، هوش خود را ثابت فرض می کنند و بر این اساس باور دارند که تنها به سطح خاصی از موفقیت می رسند. این افراد معتقدند که نمی توانند فراتر از آن نقطه رشد کنند زیرا استعداد آنها محدود است.
افرادی که به رشد باور دارند معتقدند که با تلاش برای یادگیری و تمرین می توانند در هر مهارتی بهتر رشد کنند. از نظر آنها هر شخصی می تواند موفقیت نامحدودی کسب کند و مقیاس موفقیت به میزان تلاش فرد بستگی دارد.
6- برای یادگیری مهارت های لازم وقت بگذارید
به عنوان یک انسان می خواهید در اسرع وقت به اهداف خود برسید. به گفته برایان تریسی اکثر مردم به دلیل مصلحت اندیشی حوصله انتظار ندارند.
به همین دلیل است که ما تمایل داریم سریعترین و آسانترین مسیر را برای رسیدن به هدف خود جستجو کنیم. متأسفانه، چنین رویکردی به ندرت به ما در رسیدن به هدف کمک می کند.
10 تا از موثرترین راههای رسیدن به آرامش در زندگی
اگر می خواهید به هدف دشواری دست پیدا کنید، باید برای تسلط بر مهارت های لازم برای رسیدن به آن وقت بگذارید.

اگر قصد کارآفرینی دارید، کتاب بخوانید و با دیگر تجار موفق گفتگو کنید. با یک ایده تصادفی شروع به کار نکنید و امیدوار نباشید که در عرض 3 ماه یک میلیون دلار بدست آورید.
برای راه اندازی یک وبلاگ، در یک دوره شرکت کنید.WordPress را راه اندازی کرده و منتظر بمانید تا افراد به وب سایت شما سرازیر شوند.
برای تبدیل شدن به یک مدیر فروش موفق، در دوره های آموزشی شرکت و تکنیک های مختلف را تمرین کنید. امید نداشته باشید که مردم صرفا به این دلیل که در برقراری ارتباط موفق هستید از شما خرید کنند.

7- ناشناخته ها را کاوش کنید
اگر خودباوری ندارید، افزایش اعتماد به نفس می تواند ذهنیت شما را به مرور تغییر دهد. بنابراین، باید به دنبال هر فرصتی برای انجام این کار باشید.
در ابتدا، به دلیل ترس از شکست، نسبت به قدم گذاشتن در یک منطقه ناشناخته مردد خواهید بود. درست مانند زمانی که با یک دوربین شکاری به کوهستان نگاه می کنید. از راه دور، همه چیز ترسناک به نظر می رسد و احتمالاً چنین نیز هست. اما، تنها راه غلبه بر ترس تجربه آن است. حتی اگر توانایی کافی داشته باشید هم مغز شما اضطرابی ایجاد می کند که شما را از تلاش باز می دارد. تنها راهی که می توانید ذهن خود را از چنین افکاری رها کنید موفقیت است.

ناشناخته ها را کاوش کنید و خود را در موقعیت هایی جدید قرار دهید. البته که مرتکب اشتباه خواهید شد، اما می توانید از آنها یاد بگیرید و قوی تر شوید.
در نتیجه دفعه بعدی که با یک چالش روبرو شدید، مغزتان یادآوری می کند که قبلا با چنین مانعی کنار آمدید و پیروز شدید در نتیجه می توانید دوباره این کار را انجام دهید.
یک تغییر جزئی در ذهنیت شما می تواند یک تغییر اساسی در اعمالتان ایجاد کند.
حتما بخوانید: 40 تا از بهترین جملات خودباوری و عشق به خود
8- برای خود مربی پیدا کنید
اگر در باور به خود مشکل دارید، کسی را پیدا کنید که بتواند خرد خود را با شما به اشتراک بگذارد و شما را در مسیر درست راهنمایی کند. با کمک گرفتن از یک مربی خوب، از تجربیات مشابه افراد دیگر مطلع می شوید و راهی برای دستیابی به هدف خود پیدا می کنید.
وقتی شخص دیگری پشت شماست، احساس رضایت بیشتری خواهید کرد. علاوه بر این، مربی شما به شما کمک می کند تا از بروز اشتباهات جلوگیری کنید. وقتی به همراه فرد دیگری در مسیری ناشناخته در حال سفر به سمت مقصد خود هستید، نتیجه بهتری بدست خواهید آورد. مغز دو نفر بهتر از مغر یک نفر کار می کند.
9- اهداف قابل دستیابی تعیین کنید
یکی از رایج ترین توصیه های انگیزشی که می شنوید “داشتن رویای بزرگ” است. حتی من هم همین توصیه را می کنم و مقالاتی در مورد این موضوع نوشته ام.
اما، وقتی رویای بزرگی در سر دارید، باید صبور باشید تا به مقصد برسید. تعیین اهداف بزرگ کوتاه مدت، بزرگترین اشتباه ممکن است. به این ترتیب نه تنها در رسیدن به هدف موفق نخواهید شد بلکه انگیزه خود را نیز از دست خواهید داد.
هر شکست اعتماد به نفس شما را فرو می ریزد و در صورت تکرار، دیگر نمی توانید به خود ایمان داشته باشید. از طرف دیگر، حتی ممکن است برای رسیدن به هدف خود به کارهای غیراخلاقی متوسل شوید.

اگر می خواهید میلیاردر شوید باید یک یا دو دهه به خودتان فرصت بدهید. اگر بخواهید این کار را در مدت شش ماه انجام دهید، برای رسیدن به آن سرمایه گذاری های بسیار خطرناک یا حتی فعالیت های غیر قانونی انجام خواهید داد.
اگر به تازگی کار حرفه ای خود را در یک سازمان بزرگ آغاز کرده اید، می توانید در مدت 5-10 سال به یک مقام اجرایی تبدیل شوید. اما اگر بخواهید در زمان کوتاهی به آن برسید، باعث آزار دیگران و ناامیدی خود خواهید شد.

توجه داشته باشید دو مورد فوق مثالهای افراطی برای انتقال مطلب هستند. در زندگی واقعی، بسیاری از افراد اهداف غیرقابل دستیابی تعیین می کنند، تلاش می کنند و منصرف می شوند سپس هدف دیگری را تعقیب می کنند. سرانجام پس از 5-10 بار تلاش، دست از کار می کشند. سعی کنید در این دام گرفتار نشوید.
اگر برنامه واقع بینانه ای داشته باشید رویای شما می تواند واقعی و قابل دستیابی باشد.
10- از روش ظرف کلوچه استفاده کنید
دیوید گاگینز، مردی که توانست بدون هیچ موفقیت قبلی در یک ماراتن 100 مایلی پیروز شود، روش ظرف کلوچه را طراحی کرده است. تکنیک او شامل یادآوری یک پیروزی یا شرایطی در گذشته است که شما توانسته اید بر یک مانع غلبه کنید.
بطور غریزی، ما تمایل داریم وقتی با ناملایمات روبرو می شویم همه شکست های خود را به یاد بیاوریم. ظرف کلوچه با یادآوری پیروزی های گذشته، این روش را معکوس می کند. وقتی به پیروزی های قبلی خود فکر می کنید، مغز شما شروع به ایجاد انگیزه می کند.

به عنوان مثال، اگر در حال انجام یک کار دشوار هستید و انرژی لازم برای ادامه کار را ندارید، به یکی از چالش های گذشته که با موفقیت پشت سر گذاشته اید فکر کنید. چنین فکری به شما انگیزه می دهد تا بتوانید انرژی خود را به حد مجاز برسانید.
کمی اعتماد به نفس تنها چیزی است که برای غلبه بر موانع لازم دارید. بهترین ترفندهای افزایش اعتماد به نفس
یک ویدیوی کوتاه عالی درباره خودباوری

 
نتیجه گیری
عدم اعتماد به نفس از ذهن شما نشات می گیرد. برای شروع تلاش لازم است، اما هنگامی که کار را شروع کردید، به اراده نیاز دارید. فرض کنید می خواهید یک تخته سنگ بزرگ را حرکت دهید. برای اولین تکان باید انرژی زیادی صرف کنید، اما اگر موفق به انجام این کار شوید، برای ادامه به تلاش کمتری نیاز دارید. به همین ترتیب، اگر شروع به باور به خود کنید، ذهنیت شما تغییر می کند و شما نیز تغییر خواهید کرد.